“مزار، خانه دوم ماست” … پدر…
روز پدر که میشود، راه خانهمان کج میشود به سمت تو؛ نه برای دیدن، برای آرام گرفتن.
سنگ سرد مزارت ، تنها جایی است که هنوز میشود بیواسطه گریه کرد، بی آن که شرمنده باشیم از شکستن.
تو زیر خاکی، اما باور کن هنوز ، ستون این خانهای. هر تصمیمی که میگیریم، اول میآییم با تو حرف میزنیم.
روز پدر برای ما بوی گل نمیدهد، بوی خاک بارانخورده میدهد، همان خاکی که نامت را در آغوش گرفته و دل ما را نگه داشته است.
ببا با عزت بچهها هنوز کنار مزارت یاد میگیرند قوی باشند؛ تو درس رفتن دادی، اما درس رها کردن نه.
اگر امروز ایستادهایم، به خاطر پدری است که حتی زیر خاک پناه ماند.
محمد کریمی








