بهار که میآید، گود زورخانه هم بوی سبزه میگیرد. ضرب مرشد نرمتر مینشیند روی دل و میلها انگار سبکتر میشوند.
هفت سین ما در «رخصت پهلوان» شاید سیب و سنجد نداشته باشد، اما دارد شرف، شوق، شکیبایی، شجاعت، شکر، شعور و شهادتِ مرام.
سال نو یعنی بازگشت به اصل. یعنی یادمان نرود پهلوانی پیش از آنکه بازو باشد، دل است. پیش از آنکه مدال باشد، مرام است.
خدا در کتاب روشنش میفرماید: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» و مگر غیر از این است که هر زمستانی، بهاری در آستین دارد؟ بهار یعنی تغییر. یعنی اگر زمین خشک هم بودهایم، جوانه بزنیم. یعنی اگر خسته بودهایم، دوباره برخیزیم.
«رخصت پهلوان» در سال نو، دوباره از مرام خواهد نوشت. از آن دستی که بیصدا کمک میکند. از آن پیشکسوتی که بیادعا ایستاده است. از آن جوانی که هنوز دلش برای حرمتها میتپد.
سال نو یعنی گود را جارو کنیم از کینه، دل را جارو کنیم از غبار، و قلم را تیز کنیم برای حقیقت.








