برخی انسانها با رفتن، تمام نمیشوند؛ بلکه تازه «تکثیر» میشوند. امام خمینی(ره) از آن دست شخصیتهایی است که چهاردهم خرداد برای او، پایانِ یک زندگی نبود، بلکه آغازِ «حیاتِ تاریخیِ» مردی بود که میخواست زمین را به آسمان متصل کند. او نرفت که غایب شود؛ او رفت تا در لایههای عمیقِ وجدانِ یک ملت، ابدی شود.
چهاردهم خرداد، تنها یک ورق از تقویم نیست؛ بلکه سالگشتِ بیداریِ مردی است که «ایمان» را از گوشهی انزوای حجرهها و سجادههای غبارگرفته، به متنِ پرخروشِ جامعه آورد. او به جهانی که در انجمادِ مادّیگرایی فرو رفته بود، ثابت کرد که دین، افیون نیست؛ بلکه موتورِ محرکِ تاریخ و سرچشمهی سرخِ مسئولیتپذیری است. او نیامد که فقط حکومت بسازد؛ او آمد تا «باور به تغییر» را در دلهای شکسته زنده کند.
در روزگاری که جهان میان دو قطبِ سرد و بیروح تقسیم شده بود، آن پیرِ فرزانه، پرچمِ «امید» را با تکیه بر «خدا» و «مردم» برافراشت. رازِ آن نهضتِ عظیم، در این بود که امام، مردم را نه برای قدرت، که برای «حقیقت» میخواست. او با عصای موسویِ خویش، نیلِ ناامیدی را شکافت و نشان داد که وقتی ارادهی یک ملت با نگاهِ خدا گره بخورد، هیچ بنبستی باقی نخواهد ماند.
امروز که سالها از آن غروبِ غمبار میگذرد، میراثِ او نه در کتابهای خاکگرفته، که در نبضِ تپندهی مقاومتِ منطقه و در فریادهای عدالتخواهیِ جهان جاری است. میراثِ امام، یک «فرهنگ» است؛ فرهنگِ ایستادگی در برابرِ فرعونهای زمان و باور به این حقیقت که: «ما میتوانیم.» این میراث، قطبنمایی است برای هر انسانی که نمیخواهد زیر بارِ ذلت زندگی کند
خردادِ هر سال، یادآورِ یک فقدانِ جانسوز است؛ اما در دلِ این سوگ، بشارتی روشن نهفته است: آنان که برای خدا و حقیقت زیستند، هرگز در غبارِ زمان گم نمیشوند. امام خمینی(ره) از تبارِ جاویدان بود؛ مردی که جسمش را به خاک سپردیم، اما روحِ بلندش را در رگهای این سرزمین به ودیعه گرفتیم. نام او، شناسنامهی بیداریِ ماست و راهش، تنها مسیرِ رسیدن به قلههای عزت.
او، پیرِ عشقی بود که با رفتنش، هزاران جوان را «وآله ی جامِ ولایت» کرد و داغش، داغی است که هر سال با طلوعِ خرداد، تازهتر میشود.
محمد کریمی








