امیرالمؤمنین علی(ع) ، نامت که میآید، جهان به یادش می آورد که عدالت یعنی چه ؟ و مظلوم بودن،چقدر سنگین است، وقتی حق، تمام قد کنار تو ایستاده است.
جشن است، جشن میلاد امیرالمؤمنین اما دلها خوب میدانند، علی را نمیشود بیدرد، بیاشک دوست داشت.
روزی که با هر ثانیه اش به نام تو گره خورده، سیزدهم رجب، ساعتی میان ۲۰ تا ۲۲ نه فقط یک زمان، که وعدهی دلهاست؛ برای آمدن، برای سلام دادن به اول مظلوم عالم. در حسینیهای که امشب نفسهایش علوی است.
چراغها روشن میشوند به احترام نام علی(ع) و دلها آرام میگیرند. و چه زیباست. وقتی بانی مجلس، نه از سر عادت، که از سر ارادت پرچم غلامی اهلبیت(ع) را بلند میکند.
حاج حسین بنویدی ، به یاد پدر و مادر و به نام خادمهی حضرت زهرا(س) ، زندهیاد حاجیه خانم طاهرخانی… زنی از تبار صبر و دعا،که همه ی عمرش نه در گفتن، که در خدمت گذشت؛ در روشن نگهداشتن چراغ روضه، در گریههای بیصدا، در نذرهای پنهان، در سلامهای هر روزه به اهلبیت(ع).
او از آنها بود،که خادمی را نه افتخار، که وظیفه میدانست؛ خدمتگزار ائمه(ع) و آری، در خاندان بنویدی پدر، مادر و پسر این راه، سینه به سینه ادامه داده اند ، راهی که نامش،عشق است و مقصدش علی(ع).
آنان نامشان، در این جشن به دعا گره خورده است. اینجا جشن میلاد است،اما بیش از جشن پناه است…
یا علی… ای که هنوز اول مظلوم عالمی و آخرین امید دلها.
محمد کریمی








