بایگانی برچسب ها: اکبر عبدی ، بازیگر ، خنده ، بازم مدرسه ام دیر شد
برای امشب… که دلم برای خندههای سادهات تنگ شده است… برای دلشورههای «باز مدرسهام دیر شد»… برای بغضِ غلامرضا در «مادر»… خبرها گاهی فقط خبر نیستند… گاهی درِ یک خانهی قدیمی را باز میکنند؛ خانهای که سالهاست دیگر وجود ندارد. خانهای با فرشهای گلدرشت، بخاری نفتی، استکانهای کمرباریک و یک تلویزیون دوازده اینچ سیاهوسفید که […]
آخرین دیدگاهها