یادمان باشد ، آنان رفتند تا ما بمانیم

بسم رب الشهداء و الصدیقین
گلزار شهدای شهر هرچه آغوش داشت، گسترده بود به روی تکه های آمده از بهشت و آسمان.
هر چه ابر داشت، گریسته بود در فراق همه ی آن نور ها وسپیدی ها !
و هرچه مادر بود را، به راستی امانتدار بهشتی کرده بود که ما آن را گلزار شهدا نامیدیمش .
راستی چه زود گذشت از روزهای جنگ، شهادت و صدای آژیرهای خطر و سفید و ما چقدر مطمئن بودیم درخانه هایمان از صدقه سر مردانی که سینه هایشان را سپر گلوله هایی کرده بودند تا مبادا خاطری آزرده شود .
اینها را گفتیم تا خاطر نشان شویم مبادا که دیگر نوری نیاید میان این همه ظلمت ! مبادا که از یاد ببریم هرآنچه را که از یاد برده ایم ! و یادمان بماند ،
آنانکه رفتند، سرود خوان و سر افراز رفتند در آتش ، چون آب بی هیچ هراسی .
آنانکه رفتند، ستاره هایی بی افول بودند که از نگاهشان فواره های نور قد می کشید. آنانکه رفتند ،از نفسهایشان گل و پروانه می ریخت .
و یادمان باشد آنانکه رفتند آینه های شفاف معنویت بودند و گلهای معطر تقوا .
آنانکه رفتند بی هیچ بهانه ، بی هیچ توقع با هزار هزار شور و شوق، با لبان پر از خنده، آنها هزار هزار پهلوان بودند از دیار بلند آوازه ایران ، رفتند تا ما بمانیم.
و به قول شهید آوینی پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند . . .

یاحق
محمد کریمی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ورزشی

<script src="https://trustseal.e-rasaneh.ir/trustseal.js"></script> <script>eRasaneh_Trustseal(86051, false);</script>