دلنوشته ای به بهانه سالروز شهادت امام هشتم شیعیان

ثانیه‏ های سوگوار
ثانیه‏های سوگوار، ثانیه‏های تا همیشه اندوهگین، ثانیه‏های اضطراب؛ حادثه نزدیک است.
دست‏هایش را به سفر، به سوی بارگاه خداوندی فرستاده است.
خداحافظ گلوی سوخته تاریخ!
بغض، در حنجره خاک می‏پیچد. خداحافظ!
تمام سرهای دنیا بر گریبان اندوه فرو رفته‏اند.
باران، شدیدتر می‏کوبد از چشم‏ها بر گونه‏ها؛ فراق نزدیک است.
خداحافظ!
صدایش هفت آسمان را می‏لرزاند از اندوه. ملایک بر سر می‏کوبند. از پشت تمام پنجره‏های جهان، یادش چون خورشید می‏تابد. تنفس زیر سقف‏های این جهان، جانش را در هم ریخته است؛ باید بگذرد.
خداحافظ!
صدای هق‏هق، شدیدتر می‏شود، خاطرات می‏گذرند و چون نسیمی وزان و او نشسته بر توسن دقایق، تندتر می‏تازد گردنه‏های عبور را.
صدایش، طنین سال‏ها تلاش است و صبر جبرئیل، سینه به سینه‏اش ایستاده است و می‏بارد چون تکه ابری فشرده.
ظهر، غلیظ ‏تر شده است و صدای پیامبر رقیق‏ تر.
خداحافظ!
از جهان بریده و دل بسته به آنچه دل‏بستگی‏اش بود. چشم‏هایش در خور دیدار دوست. دستی در بهار و دستی در خزان؛ آسمان خلاصه شده در چشمهایش

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ورزشی